
آدم بیکار که میشود، عاشق میشود. آخر شبها وقت عاشق شدن است. مثل همهی آدمهای قبلی و بعدی ما هم عاشق میشویم. عشق چیز ارزشمندیست. میصرفد که برایش زندگی کنی. گیریم بهش برسی یا نرسی. گیریم حالت را خوب کند یا نکند. در هر حال عشق تنها چیزیست که میارزد برای چشیدنش ادامه دهی. تکراری هم نمیشود...
ادامه مطلب
بدون هیچ آمادگی ذهنی ای ویرایشگر بیان رو باز کردم. هیچ ایده ای برای نوشتن ندارم. دلتنگم. خیلی دلتنگم. حوصله هیچ کاری رو ندارم. نباید میذاشتم که اینقدر تنها بشم. هزار بار به این نتیجه رسیدم. هزار بار بابتش خودم رو سرزنش کردم. هزار بار. هزار بار. پارسا و سارا رو از اعماق قلبم دوست دارم. به پدر و مادرم...
ادامه مطلب
پیشنوشت1: اگر عادت به نوشتن داشته باشید، حتمن به خوبی میدانید که حتا نوشتن از سادهترین اتفاقات روزمره هم نیازمند حداقلی از آرامش و تمرکز است. راستش فکر میکنم لااقل از اول پاییز هیچوقت این حداقل آرامش و تمرکز را نداشتهام. اما به هر ضرب و زوری که بوده سعی کردهام که بنویسم. توی چند هفتهی گذ...
ادامه مطلب
چند دقیقه فکر کرد. بعد گفت: "یه پایاننامه دکتری هست، درباره امنیت اطلاعات...". بعد شروع کرد به گشتن توی قفسهی نسبتن نامرتبش. دو سه دقیقه به گشتن ادامه داد و وقتی از پیدا کردنش نا امید شد، چند دقیقه ایستاد و سکوت کرد. گفتم: " اگه فکر میکنید اینطوری بهتره، میتونم بعد کلاس خدمت برسم." گفت: "نه تا اون موقع ذهنم منحرف میشه." گوشیش رو در آورد و چیزی رو سرچ کرد. مقاله اخیرشون رو برام باز کرد و کمی توضیح داد و اینطوری شد که زمینهی کاری ارشد من تعیین شد. دوستش دارم. در نگاه اول موضوع جذابی به نظر میاد اگرچه خیلی از اپلیکیشن فاصله داره اما زیباس و همین کافیه. داشتم فکر میکردم مثلن اگه اون پایاننامه رو پیدا میکرد و من میرفتم توی امنیت، چهقدر ممکن بود زندگیم عوض بشه. مثلن با احتمال خوبی ممکنه همین ت...
ادامه مطلب
راستش را بخواهید وقتی موقع خرید غذا از سایت زودفود، تبلیغات اسنپ را دیدم، فکر نمیکردم حدود یک و نیم سال بعد روزی را ببینم که این کسب و کار تخیلی اینقدر خوب جا افتاده باشد. به نظرم در کنار تمام عوامل مدیریتی و بازاریابی و توجه به جزئیات جور و واجور، نقش توافق هسته ای را نمی توان توی سرعت جا افتادن کسب و کار تاکسی های اینترنتی نادیده گرفت. با تحریک اپراتورها و در مدت کوتاهی بعد از توافق هسته ای، کمپانی های بزرگی مثل هواوی، اریکسون، نوکیا و زد تی ای توانستند شبکه های اینترنت نسل چهارم تلفن همراه (که ورژن متفاوتی از آن توسط بعضی اپراتورها با نام نسل چهار و نیم و توسط بعضی دیگر با نام درستِ تی دی دی ال تی ای هم تبلیغ می شود.) را به طور وسیع در ایران پیاده سازی کنند. در مورد اینترنت همراه و نسل چ...
ادامه مطلب
پیشنوشت 1: خیلی زود است برای نوشتن در مورد این موضوع. اما با توجه به قولی که توی نوشتهی قبلی به خودم دادم، میخواهم در موردش بنویسم. شاید چند ماه یا چند سال بعد که بیشتر درگیر این مسأله شدم و بیشتر مطالعه کردم، خواندن اینها برایم جذاب باشد. پیشنوشت 2: نمیخواهم قولی بدهم و برای خودم مسئولیتی بتراشم؛ اما سعی خواهم کرد همینطور که در مورد این موضوعات مطالعه میکنم و میخوانم و یاد میگیرم، گاهی بیایم اینجا و گزارشی بدهم و این درد را با شما تقسیم کنم. پیشنوشت 3: هنوز مطمئن نیستم که حتا عنوان مناسبی برای این بحث انتخاب کرده باشم. فکر کن که درست اولِ اولِ راهم. قبل از اینکه اسکینر را بشناسم (راستش را بخواهید الآن هم نمیشناسمش!)، مدتها پیش و از لابهلای کلماتی که کلاک و مارتین پشت سر هم ردیف کر...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
پیشنوشت1: اینهایی که میخواهم بگویم را همه میدانیم و لااقل در مقاطعی از زندگیمان از این نکات ریز استفاده کردهایم. اما چون بسیار بیشتر از چیزی که فکرش را میکنیم، فراموشکاریم، بد نیست مثل خیلی چیزهای دیگر زود به زود برای خودمان مرورشان کنیم. پیشنوشت2: بعضی نکات خیلی بیشتر از چیزی که ما فکر میکنیم مهم و اثرگذارند. به نظرم بسیاری از مشکلات ما از این مسأله ناشی میشوند که عمومن در مورد اهمیت نکات و موضوعات دچار خطا میشویم. من به شخصه سهم خیلی از نکاتی که در ظاهر کم اهمیت جلوه میکنند را روی موفقیت (همه میدانیم که چنین چیزی وجود خارجی ندارد؛ لازم نیست بهم یادآوریش کنید.) انسانها زیاد ارزیابی میکنم. این مسأله به تجربه هم برایم اثبات شده. سریعالقلم مجموعه نوشتههایی دارد به اسم ویژگیهای سیگانه. ت...
ادامه مطلب
پیشنوشت: هشدار! در آنچه در ادامه آمده، پاسخی برای سوال مطرح شده در عنوان مطلب یافت مینشود. یکی از تفریحات جمعهای پسرانهی نِردِ سختگیر و سادهلوح این است که مینشینند (گاهن دراز هم میکشند) دور همدیگر و از ویژگیهای دختر ایدهآلشان میگویند. خبر دارم که این تفریح بین دخترها هم رایج است. –اگر تجربه نکردهاید، امتحان کردنش را توصیه میکنم.- اگر زرنگ باشی و سوالهای خوبی بپرسی، لابهلای همین مکالمهها میتوانی بفهمی وقتی دوستت با آب و تاب از ویژگیهای دختر ایدهآلش حرف میزند، چهرهی کدامیک از بچههای دانشکده جلوی چشمانش است.1 اینها را گفتم که بگویم من این بازی را بارها و بارها با تعداد زیادی از دوستانم انجام دادهام و فکر میکنم میتوانم در مورد سلیقهی تیپیک پسرهای بیستوچند ساله صحبت کنم؛ یا لااقل در مورد...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
خودم هم انتظارش را نداشتم وقتی که آن جمله را از زبانت میشنوم این اندازه به هم بریزم. من بدم میآید از اینکه آدمهای اطرافم گم و گور شوند. بدم میآید از کوچ کردن. بدم میآید از خداحافظی. اما گویا این اقتضای این زندگیست. "رفتن" به خون انسان آغشته شده. این را دیشب فهمیدم وقتی که توی مراسم فارغالتحصیلی همکلاسیهایم را نگاه میکردم. میدیدمشان که چهطور مسیر زندگیهاشان از هم واگرا شده. همیشه با خودم میگفتم آدمهایم را کنار خودم نگاه خواهم داشت. خیلی به این موضوع اهمیت میدادم و بسیار کوشیدم تا هرگز کسی را قاطی آدمهایم نکنم که بد...
ادامه مطلب
دقیقن نمیدونم چرا این تصویرو این اندازه دوس دارم : پینوشت: نمیدونم چرا یاد این افتادم....
ادامه مطلب
یادم باشه بنویسم....
ادامه مطلب