
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
خودم هم انتظارش را نداشتم وقتی که آن جمله را از زبانت میشنوم این اندازه به هم بریزم. من بدم میآید از اینکه آدمهای اطرافم گم و گور شوند. بدم میآید از کوچ کردن. بدم میآید از خداحافظی. اما گویا این اقتضای این زندگیست. "رفتن" به خون انسان آغشته شده. این را دیشب فهمیدم وقتی که توی مراسم فارغالتحصیلی همکلاسیهایم را نگاه میکردم. میدیدمشان که چهطور مسیر زندگیهاشان از هم واگرا شده. همیشه با خودم میگفتم آدمهایم را کنار خودم نگاه خواهم داشت. خیلی به این موضوع اهمیت میدادم و بسیار کوشیدم تا هرگز کسی را قاطی آدمهایم نکنم که بد...
ادامه مطلب
یادم باشه بنویسم....
ادامه مطلب